سخن مدیر دبیرستان

ایجاد انگیزه در دانش آموزان با چند راهکار موفق  تا حالا هیچ‌کس نگفته است که تدریس به دانش‌آموزان کار آسانی است. ایجاد انگیزه در دانش آموزان نیز به مراتب سخت‌تر است. فرقی نمی‌کند شما معلم یک مدرسه‌ی ابتدایی باشید یا هنرستان، ترغیب دانش‌آموزان به یادگیری کار دشواری است. روش‌های زیادی وجود دارد که به شما کمک می‌کند بتوانید محیطی شاد و هیجان‌انگیز را برای شاگردان خود فراهم کنید. اگر معلم هستید و یا با دانش‌آموزان و فضای آموزشی سروکار دارید، خواندن این مقاله را به شما پیشنهاد می‌کنم. ایجاد انگیزه در دانش آموزان چه تاثیری روی یادگیری و رفتار آنها دارد؟۱. انگیزه تاثیر مستقیمی روی تلاش برای رسیدن به اهداف مشخص دارد. در واقع انگیزه اهداف مشخصی را ترسیم می‌کند که افراد برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. بنابراین انگیزه روی انتخاب‌هایی که دانش آموزان می‌کنند تاثیر می‌گذارد. به عنوان مثلا، انگیزه است که تعیین می‌کند دانش‌ آموز در کلاس هنر ثبت‌نام کند یا فیزیک، بعد از مدرسه مستقیم به خانه برگردد تا تکالیف فردایش را انجام دهد یا در برنامه‌های فوق‌برنامه‌ی مدرسه شرکت می‌کند.۲. انگیزه باعث می‌شود تلاش و انرژی دانش آموز افزایش یابد. انگیزه است که تعیین می‌کند دانش آموز حتی سخت‌ترین تکالیف مدرسه‌اش را با علاقه و اشتیاق انجام می‌دهد یا مدام از زیر کارها شانه خالی کند.۳. انگیزه است که شروع یک کار و ادامه دادن آن را ممکن می کند. انگیزه وقتی را که دانش آموزی روی کاری می‌گذارد افزایش می‌دهد و نقشی تعیین کننده در یادگیری و رسیدن به هدف دارد.۴. انگیزه فرآیندهای شناختی را بهبود می‌دهد. شاید عجیب به نظر برسد، اما انگیزه واقعا روی نوع اطلاعات و نحوه‌ی پردازش آنها اثر می‌گذارد، چرا که دانش‌ آموزانِ با انگیزه با احتمال بیشتری به درس توجه نشان‌ می‌دهند و سعی می‌کنند درس را بفهمند. در عوض دانش آموزان بی انگیزه فقط به شکلی مصنوعی سعی می‌کنند فرآیند یادگیری را پشت سر بگذارنند.۵. انگیزه است که تعیین می‌کند کدام نتایج مشوق و کدام‌ها تنبیه‌کننده هستند. مثلا دانش‌ آموزانی که انگیزه‌ی زیادی برای شاگرد اول شدن یا گرفتن نمره‌های خوب دارند، با گرفتن نمره‌ی ۲۰ تشویق می‌شوند و اگر نمره‌ایی پایین بگیرند احساس بدی خواهند داشت و برای گرفتن نمره‌ی بالا بیشتر تلاش خواهند کرد.۶. در نهایت،‌ انگیزه باعث می‌شود عملکرد دانش آموزان بهبود یابد. تمام دلایلی که تاکنون به آنها اشاره کردیم، یعنی تلاش، پشتکار، فرآیندهای شناختی، همه و همه به بهبود عملکرد منجر می‌شوند.اما چطور در دانش آموزان انگیزه ایجاد کنیم؟بخش اول:‌ آماده کردن فضای درس خواندن۱. ایجاد یک فضای مثبت و امیدوار‌کننده ایجاد انگیزه در دانش آموزان کار دشواری است. دانش‌آموزان در طول دوران تحصیل خود با معلم‌های زیادی سروکار دارند. موضوعی که برای یک دانش‌آموز ممکن است جالب باشد، شاید برای دانش‌آموز دیگر جذابیت نداشته باشد. نبود انگیزه مانع بزرگی در برابر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان است و تمام تلاش معلم و والدین برطرف کردن این موانع و فراهم کردن محیط مناسب برای یادگیری بیشتر است.زمانی دانش‌آموز به حرف معلم خود گوش می‌دهد که توانسته باشد، ارتباط خوبی با او برقرار کند و به او ثابت ‌شود که آنچه قرار است در کلاس درس یاد بگیرد برایش مفید است. وقتی دانش‌آموز مطمئن شود که معلم بهترین فرد برای کمک کردن به او است، با اشتیاق بیشتری در کلاس حاضر ‌می‌شود و به درس گوش می‌دهد.۲. احساس خوبی در دانش‌آموزان ایجاد کنید‌اگر به دنبال ایجاد انگیزه در شاگردان خود هستید، باید به آنها ثابت کنید حرف‌های خوبی برای شنیدن دارید. ممکن است روز اول دانش‌آموزان با شما ارتباط خوبی برقرار نکنند، اما باید همه‌ی تلاش خود را برای جلب اعتماد دانش‌آموزان بکنید. معلم باید استعداد شاگردان خود را به خوبی شناسایی کند. در ادامه روش‌هایی معرفی می‌شود که می‌تواند تاثیر مثبتی بر دانش‌آموزان داشته باشد.

  • سخنران باشید. همیشه ایده و طرحی در ذهن خود داشته باشید و سعی کنید آن را در زمان مناسبی ارائه کنید. زیاد صحبت نکنید. خودرأی و مستبد نباشید. اطلاعات مفیدی برای ارائه در کلاس داشته باشید، با هوش باشید و بدون ترس، آنچه را که در ذهن‌تان می‌گذرد،‌ بیان کنید. یک معلم خودرأی و مستبد نمی‌تواند عملکرد موفقی هم داشته باشد.
  • با اشتیاق درس دهید. حالت چشم و حتی گاهی لبخند کنایه‌آمیز معلم به یک دانش‌آموز ممکن است همه‌ی اشتیاق و انگیزه‌ی او را از بین ببرد. حتی اگر موضوعی را دوست ندارید طوری رفتار نکنید که دانش‌آموزان متوجه شوند. وقتی شما نسبت به موضوعی علاقه نشان می‌دهید، حرف شما برای شاگردان باورپذیرتر می‌شود.
  • پرانرژی باشید. شور و اشتیاق امری مسری است. اگر سرکلاس پرانرژی باشید، بعید است دانش‌آموزی سر کلاس چرت بزند. پس همیشه با انرژی سر کلاس حاضر شوید.
  • ظاهر آراسته داشته باشید. برای اینکه بتوانید تأثیر خوبی بر روی دانش‌آموزان داشته باشید، لازم است قبل از رفتن به کلاس درس از خوب بودن ظاهر خود مطمئن شوید. با توجه به اهمیتی که پوشش و لباس معلم بر روی دانش‌آموزان دارد، پیشنهاد می‌شود معلم در انتخاب لباس وسواس بیشتری داشته باشد.

۳. سنگ تمام بگذاریدبرای رسیدن به هدف خود بیشتر تلاش کنید، حتی بیشتر از تلاشی که ممکن است هر معلم دیگری انجام دهد. اگر دانش‌آموزی تکلیف خود را به موقع انجام نمی‌دهد، بعد از کلاس با او صحبت کنید و در انجام تکلیف کمکش کنید، شاید لازم باشد روش مناسب انجام پژوهش را دوباره برایش توضیح دهید. اگر احساس می‌کنید هنوز هم متوجه موضوع نشده است نشان دادن تکالیف انجام شده‌ی دانش‌آموزان دیگر ممکن است بتواند به او کمک کند. اگر تنبلی می‌کند، با صحبت شما دیگر بهانه‌ای برای ادامه‌ی این روند نخواهد داشت و اگر نمی‌دانست چطور باید تکالیفش را انجام دهد،‌ با مشاهده‌ی تکالیف دیگر دانش‌آموزان و کمک شما، مشکلش برطرف خواهد شد.

  • با دقت به همه‌ی سؤالات دانش‌آموزان پاسخ دهید و مطمئن شوید که کاملا متوجه درس شده‌اند. یاداوری کنید که فقط یکبار با دقت پاسخ آنها را می‌دهید. قبل از پایان کلاس حتما مطمئن شوید شاگردان درس را کامل یاد گرفته‌اند.
  • البته بین سنگ تمام گذاشتن برای دانش‌آموزان و اجازه‌ی سوء استفاده دادن به آنها از زمین تا آسمان فرق است. باید در وقت نیاز به آنها کمک کرد ولی هر جا متوجه شدید که از اعتماد و تلاش شما سوء استفاده می‌شود و یا خط قرمزهای شما را زیر پا گذاشته‌اند، همان‌جا کار را متوقف کنید و تذکر دهید.

۴. اطلاعات بیشتری در مورد موضوع درس در اختیار دانش‌آموزان قرار دهیداگر دوست دارید دانش‌آموزان نسبت به موضوع در حال تدریس علاقه‌ی بیشتری از خود نشان دهند، سعی کنید، موضوعات درسی را بیشتر بسط دهید. همیشه اطلاعات خود را مطابق با علم روز، به‌روزرسانی کنید و آخرین اخبار پیرامون موضوعات درسی را در اختیار دانش‌آموزان قرار دهید. برای مثال، اگر معلم علوم هستید هم می‌توانید یک مقاله‌ی علمی را سر کلاس برای شاگردان خود بخوانید یا خلاصه‌ای از یک مقاله و تصاویر مربوط به آن را به دانش‌آموزان نشان دهید و سپس سؤالاتی در مورد مقاله، تصاویر و برخی جملات آن از دانش‌آموزان بپرسید و ببینید چقدر از مطلب را فهمیده‌اند. به دانش‌آموزان علاقه‌مند بگویید اگر دوست دارند یک نسخه از این مقاله را برای مطالعه‌ی بیشتر از شما دریافت کنند.توجه داشته باشید که علاقه‌مند کردن دانش‌آموزان به درس و موضوعات درسی، ‌مهم‌ترین وظیفه‌ی یک معلم خوب است. هدف معلم فقط فراهم کردن مطالب آموزشی و ارائه‌ی آن‌ها به دانش آموزان نیست.۵. تکالیفی به دانش‌آموزان دهید که به رشد آنها کمک کند تکالیف و پروژه‌هایی که به دانش‌آموزان می‌دهید، باید علاوه‌بر اینکه باعث رشد خلاقیت دانش‌آموزان می‌شود جنبه‌ی سرگرمی نیز داشته باشد. برای مثال،‌ فعالیت فوق برنامه‌ای برای کلاس علوم یا هر کلاس دیگری طراحی کنید، مثل بازدید از موزه‌ی حیات وحش برای درس علوم کودکان. یا از دانش‌آموزان بخواهید یادداشتی در مورد موضوع درس بنویسند و برای تشویق آنها، یادداشت یا مقاله‌ی نوشته شده را چاپ کنید و در کتابخانه‌ی مدرسه یا محله در دسترس سایرین قرار دهید.استفاده از این روش و یا به کارگیری روش‌های متفاوت دیگر کاملا به معلم بستگی دارد. ممکن است معلم این برنامه‌ها را در ساعت کلاس انجام دهد یا برای جلوگیری از تداخل موضوع پروژه با درس و کمبود وقت، زمان دیگری را به آن اختصاص دهد.۶. شوخ‌طبع باشیدشاد و شوخ‌طبع بودن معلم در کلاس موجب توجه بیشتر دانش‌آموزان به درس می‌شود. همیشه فضایی شادی در کلاس ایجاد کنید، با این کار دانش‌آموزان ارتباط بهتری با معلم و مدرسه برقرار می‌کنند. اگر رفتار معلم در کلاس درس خشک و جدی باشد، دانش‌آموزان نمی‌توانند ارتباط خوبی با معلم برقرار کنند. هرچه فضای کلاس شادتر باشد، انگیزه‌ی دانش‌آموزان برای یادگیری نیز بیشتر می‌شود. البته ایجاد تعادل در حفظ یک فضای شاد که از کنترل نیز خارج نشود، از مهارت‌های یک معلم خوب است.۷. شایستگی خود را ثابت کنیدمعلم باید بتواند دانش‌آموزان را متقاعد کند به صحبت‌هایش گوش دهند. اگر دوست دارید دانش‌آموزان در زمینه‌ی درسی انگیزه‌ی بیشتری برای مطالعه داشته باشند، باید استعدادها و توانایی‌های خود را به نمایش بگذارید. فقط یک معلم نباشید. در کاری که قرار است انجام دهید، بهترین باشید. با غرور و تکبر صحبت نکنید. معلم می‌تواند الگوی خوبی برای شاگردان خود باشد، پس موفقیت‌ها و تجربه‌های خوب خود را در زمینه‌هایی که احساس می‌کنید می‌تواند برای دانش‌آموزان جالب و مفید باشد، تعریف کنید. دانش‌آموزان را مجبور به حرف زدن نکنید. ایجاد یک رابطه‌ی دوسویه و پرسش و پاسخ بهترین روش برای داشتن یک ارتباط خوب است.اگر دانش‌آموزان احساس کنند شما وظیفه‌ی خود را نمی‌دانید، از این فرصت برای تنبلی کردن در انجام تکالیف استفاده می‌کنند و یا اگر تصور کنند شما توجهی به درس ندارید از خواندن دقیق مطالب آموزشی سرباز می‌زنند.۸. به حالات روحی دانش‌آموزان بیشتر توجه کنیداگر دانش‌آموزی دچار افسردگی شده است و یا حس می‌کنید حال خوبی ندارد،‌ بعد از کلاس با او صحبت کنید. در هنگام سؤال کردن به چشمهایش خیره نشوید. اگر تمایل نداشت در مورد مشکلش صحبت کند، اصرار نکنید، مگر اینکه مطمئن شوید مشکل بسیار جدی است. فقط بگویید که احساس کرده‌اید، کمی گرفته است. بحث را ادامه ندهید و سراغ کار خود بروید. همین قدر که دانش‌آموز احساس کند مورد توجه شما قرار گرفته است، کافی است.

  • توجه معلم به دانش‌آموز حس خوبی را در او ایجاد می‌کند و باعث می‌شود با تلاش و انگیزه‌ی بیشتری سر کلاس حاضر شود. اما اگر احساس کند معلم اصلا متوجه تغییر حالت روحی او نمی‌شود، دچار سرخوردگی می‌شود و انگیزه‌اش را برای درس خواندن و حضور در کلاس از دست می‌دهد.
  • گاهی معلم می‌تواند با توجه به شرایط، قوانین و اصول کاری خود را تغییر دهد. این کار موجب افزایش اعتماد دانش‌آموزان به معلم می‌شود. وظیفه‌ی معلم پیدا کردن مشکل و تلاش برای رفع آن است (حتی اگر فکر می‌کنید دانش‌آموز هیچ مشکلی ندارد و فقط تنبلی می‌کند). به دانش‌آموزی که تکالیفش را انجام نداده است، فرصت بیشتری بدهید و کمی موضوع تحقیق را ساده‌تر و یا میزان تکالیف را کمتر کنید. گاهی کمی انعطاف لازم است، اما باید این موضوع را برای دانش‌آموزان توضیح دهید که قرار نیست همیشه این اتفاق بیفتد.

۹. از دانش‌آموزان بخواهید نظرات خود را بیان کننداگر دانش‌آموزان احساس کنند که در کلاس درس فقط شما صحبت می‌کنید و نظر آنها برای شما اهمیت ندارد، انگیزه‌ای برای حضور در کلاس و گوش دادن به درس نخواهند داشت. اما اگر نظر آنها را در مورد یک موضوع خاص سیاسی، یک متن ادبی یا میزان اعتبار یک آزمایش علمی بپرسید، علاقه‌ی بیشتری به موضوع درس نشان می‌دهند و ایده‌ها و نظرات خود را در کلاس مطرح می‌کنند. اگر احساس کنند معلم به حرف‌های‌شان گوش می‌دهد،‌ از لاک خود بیرون می‌آیند و در بحث‌های کلاسی شرکت می‌کنند.

  • توجه داشته باشید که بین تشویق کردن دانش‌آموزان به شروع یک بحث سالم و بیان نظرات بی‌اساس که هیچ کمکی به پیشرفت موضوع درس نمی‌کند، ‌فرق زیادی است. بحث را مدیریت کنید و از دانش‌آموزان خواهش کنید هیچ حرفی را بدون سند و مدرک نزنند.
  • البته، اگر شما معلم ریاضی و یا زبان هستید و فرصت کمتری برای ایجاد چنین مباحثی در کلاس دارید،‌ سعی کنید اطلاعات جذابی در مورد درس آماده کنید و در کلاس طرح کنید.

۱۰. دانش‌آموزان را به بحث کردن و ایجاد فضای شاد در کلاس تشویق کنید اگر در تمام مدت کلاس فقط شما صحبت کنید، کلاس برای دانش‌آموزان کسل کننده می‌شود و باید انتظار چرت زدن دانش‌آموزان را هم داشته باشید. دنبال راهی باشید که دانش‌آموزان در تمام مدت حضور در کلاس، با اشتیاق به درس گوش کنند. از دانش‌آموزان هم بخواهید در کلاس مشارکت داشته باشند. سؤال بپرسید ولی همه‌ی دانش‌آموزان را مخاطب سؤال خود قرار ندهید، بهتر است یکی از دانش‌آموزان را صدا بزنید و سؤال خود را مستقیم از او بپرسید، وقتی سؤال از کل کلاس پرسیده می‌شود، فقط دانش‌آموزانی که جواب سؤال را بلد هستند در بحث شرکت می‌کنند.استفاده از این شیوه باعث می‌شود دانش‌آموزان قبل از کلاس نیز درس را مطالعه کنند و با شوق و انگیزه‌ی بیشتری در کلاس حاضر شوند، چون احساس می‌کنند قرار است نظرات آنها هم در کلاس شنیده شود.۱۱. قبل از تشویق کردن، با روحیات و ویژگی‌های شاگردان خود آشنا شویداگر برای اولین بار است که وارد یک کلاس می‌شوید و در اولین برخورد به دانش‌آموزان بگویید: «شما افراد خارق‌العاده ای هستند و قرار است در این کلاس یاد بگیرید که چگونه می‌توانید دنیای خود را عوض کنید»، مطمئنا دانش‌آموزان حرف شما را باور نمی‌کنند و ارزشی برای این حرف‌ها قائل نمی‌شوند. چیزی که در آن لحظه دانش‌آموزان فکر می‌کنند، این است که چگونه شما بدون هیچ شناختی در مورد آنها، آنقدر راحت نظر می‌دهید. چگونه انتظار دارید که دنیا را تغییر دهند وقتی هنوز برای آنها توضیح نداده‌اید که منظور شما از دنیا چیست؟ چگونه ممکن است از همه‌ی افراد یک جور انتظار داشت و البته حق با آنهاست.

  • بیشتر معلم‌ها تصور می‌کنند، همه‌ی دانش‌آموزان مثل هم هستند و خیلی راحت نظرات خود را بیان می‌کنند ولی یک معلم خوب و حرفه‌ای می‌داند که خصوصیات و ویژگی‌های دانش‌آموزان با هم متفاوت است.
  • حتی از گفتن عبارت «برخی از شما» هم خودداری کنید. (فراموش نکنید که برخی از این دانش‌آموزان وکیل می‌شوند و برخی دکتر و یا شغل های دیگر). صحبت‌های خود را مطابق با شرایط کلاس تغییر دهید.
  • کمی شوخ‌طبع باشید و طوری صحبت کنید که دانش‌آموزان باور کنند شما چیزهایی در مورد آنها می‌دانید و انتظاراتی نیز از آنها دارید. وقتی خودتان را به دانش‌آموزان ثابت کنید، آنها نیز تمام تلاش خود را می‌کنند تا خودشان را به شما اثبات کنند.

۱۲. به دانش‌آموزان نشان دهید چرا لازم است این درس‌ها را یادبگیرند.آنها را با موضوعاتی روبه‌رو کنید که قبلا کمتر به آن توجه کرده‌اند. موضوعات مربوط به مردم، جامعه، کشور و جهان. هر چیزی که برای شما مهم است. هر چیزی که فکر می‌کنید توجه به آنها انگیزه‌ی دانش‌آموزان را بیشتر می‌کند. وقتی اعتماد آنها را به دست آوردید، به حرف شما گوش می‌کنند، سعی می‌کنند درس را یاد بگیرند حتی اگر علاقه‌ای به آن نداشته باشند باز هم تلاش خود را می‌کنند.

  • ممکن است موضوعی که انتخاب کرده‌اید برای دانش‌آموزان جالب نباشد و ندانند این درس چه فایده‌ای دارد. برای اینکه دانش‌آموزان اطلاعات بیشتری از درسی که قرار است یاد بگیرند به دست بیاورند و بدانند این دروس در آینده به چه دردی می‌خورد، می‌توانید یک کتاب یا روزنامه در مورد تأثیر مبحث آموزشی بر دنیای اطراف و زندگی آنها در کلاس معرفی کنید. وقتی دانش‌آموزان تأثیر مباحث آموزشی را در زندگی واقعی خود ببینند، علاقه‌ی بیشتری به درس نشان می‌دهند و با انگیزه‌ی بیشتری درس را دنبال می‌کنند.

بخش دوم: ایجاد چالش۱. از دانش‌آموزان بخواهید درباره‌ی موضوع درس تحقیق کنندوقتی از دانش‌آموزان می‌خواهید که روی یک موضوع به صورت گروهی یا انفرادی کار کنند،‌ دیدن انگیزه و شور و اشتیاق آنها قابل وصف نیست. یک موضوع انتخاب کنید و به دانش‌آموزان بگویید در مورد آن تحقیق و پژوهش کنند. این‌ کار موجب افزایش انگیزه و هیجان در دانش‌آموزان می‌شود و تلاش می‌کنند تا بهترین کار را تحویل دهند. تلاش برای آماده کردن پروژه و ارائه‌ی آن در کلاس، اشتیاق یادگیری را در دانش آموزان افزایش می‌دهد و شاید بتوان این روش را یکی از بهترین روش‌ها در ترغیب دانش‌آموزان به یادگیری معرفی کرد.کار کردن گروهی دانش‌آموزان بر روی یک موضوع مشخص، موجب افزایش انگیزه‌ی یادگیری در بین دیگر شاگردان کلاس هم می‌شود. ایستادن معلم در سر کلاس و درس دادن بی‌وقفه بدون مشارکت دادن دانش‌آموزان در بحث، خستگی شاگردان را به دنبال دارد، ولی دادن فرصت به دانش‌آموزان برای ارائه‌ی تحقیق و پژوهش‌های خود سر کلاس باعث شادابی بیشتر فضای کلاس و درس می‌شود.۲. دانش‌آموزان را به انجام کار گروهی تشویق کنیدکار گروهی به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا یکدیگر را بهتر بشناسند و موضوعات را از زاویه‌ی دیگری ببینند. کار گروهی موجب می‌شود دانش‌آموزان انگیزه‌ی بیشتری برای رسیدن به موفقیت داشته باشند. وقتی دانش‌آموزان به صورت انفرادی کار می‌کنند انگیزه‌ی کمتری برای فعالیت دارند. کار گروهی روش خوبی است که پیشنهاد می‌شود در برنامه‌ی تحصیلی دانش‌آموزان گذاشته شود.همچنین می‌توانید با استفاده از روش‌های مختلف بین گروه‌ها رقابت سالم ایجاد کنید. مثلا سؤال و یا موضوعی را بر روی تخته بنویسید و از یک گروه بخواهید پاسخ آن را پیدا کنند. با همین روش می‌توانید میزان مشارکت دانش‌آموزان را در یافتن پاسخ صحیح بالا ببرید. البته باید تلاش کنید این فضای رقابتی سالم از حالت تعادل خارج نشود.۳. تکالیف بیشتری به دانش‌آموزان بدهید دادن تکالیف و پروژه‌های بیشتر به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا سطح علمی خود را افزایش دهند. برای مثال، اگر معلم شیمی هستید و می‌دانید که برخی از دانش‌آموزان تمایل به کار تحقیقی بیشتری دارند، می‌توانید از آنها بخواهید گزارشی در مورد یک موضوع علمی جالب و بامزه تهیه کنند، مثلا بر روی کتاب جهان در پوست گردو تحقیق کنند. این کار علاوه بر اینکه می‌تواند موضوع جالبی برای دانش‌آموزان باشد، سطح علمی آنها را نیز افزایش می‌دهد و دید جدیدی نسبت به موضوعات این درس پیدا می‌کنند.اگر معلم ادبیات هستید، می‌توانید از دانش‌آموزان بخواهید در یک جلسه‌ی شب شعر شرکت کنند و گزارشی از آن را در کلاس ارائه دهند. این روش تأثیر زیادی بر روی ایجاد انگیزه در دانش آموزان و ترغیب آنها به یادگیری دارد.۴. گزینه‌های بیشتری را در اختیار دانش‌آموزان قرار دهیدقرار دادن گزینه‌های بیشتر برای انجام دادن، انگیزه‌ی دانش‌آموزان را به یادگیری افزایش می‌دهد. انتخاب‌های بیشتر باعث می‌شود دانش‌آموزان احساس استقلال بیشتری داشته باشند. آنها را در انتخاب هم گروهی آزاد بگذارید و یا چند موضوع را برای تحقیق پیشنهاد کنید و اجازه دهید دانش‌آموزان بر اساس علائق شخصی و گروهی خود یکی را انتخاب کنند.۵. تشویق کنیداگر به دنبال راهی برای ترغیب دانش‌آموزان به یادگیری بیشتر هستید، بهتر است نسبت به انجام تکالیف و فعالیت‌های کلاسی آنها بازخورد مناسب و شایسته‌ای نشان دهید. اگر بدانند نقاط قوت آنها در کجاست، انگیزه‌ی بیشتری برای یادگیری و انجام تکالیف پیدا می‌کنند. گاهی نوشتن یک جمله در انتهای تکالیف درسی، نمره دادن و یا حتی یک کلام محبت‌آمیز می‌تواند انگیزه‌ی دانش‌آموز را برای یادگیری بیشتر کند. وقتی دانش‌آموزان احساس کنند شما از موفقیت آنها خوشحال می‌شوید و این موضوع برای شما اهمیت زیادی دارد، تلاش بیشتری برای یادگیری می‌کنند.اگر فرصت دارید می‌توانید برای هر دانش‌آموز نموداری طراحی کنید که روند موفقیتش را نشان دهد. این توجه‌ی ویژه به رشد تحصیلی هر یک از دانش‌آموزان، به آنها نشان می‌دهد که شما چقدر به موفقیت آنها اهمیت می‌دهید.۶. انتظاراتی را که از دانش‌آموزان دارید، صریح و شفاف بیان کنیدسرفصل‌ها، خطوط قرمز و اصول کاری خود را برای دانش‌آموزان شفاف بیان کنید. اگر آنها هیچ تصوری در مورد دیدگاه‌ها و اصول و قوانین شما نداشته باشند و ندانند شما چه توقعی از شاگردان کلاس خود دارید، دچار سردرگمی می‌شوند و انتظارات شما هم برآورده نمی‌شود. داشتن دستورالعمل‌ها و اصول کاری شفاف و دادن پاسخ صریح به همه‌ی سؤالات دانش‌آموزان در ترغیب آنها به یادگیری بیشتر در کلاس مؤثر خواهد بود.قبل از انجام تکالیف، زمانی را برای پاسخ دادن به سؤالات دانش‌آموزان اختصاص دهید. ممکن است دانش‌آموزان وانمود کنند سؤالی ندارند ولی این شما هستید که باید با شیوه‌ای مناسب آنها را وادار به صحبت کردن کنید.۷. هر جلسه را فقط به یک موضوع یا کار اختصاص ندهیددر هر جلسه می‌توانید مخلوطی از همه چیز داشته باشید، هم درس‌ دادن و هم انجام تکلیف. با این کار شما یک کلاس کسل کننده، نخواهید داشت و دانش‌آموزان نیز انگیزه‌ی بیشتری برای حضور فعال در کلاس دارند. برای مثال، می‌توانید زمانی حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه را به درس دادن بپردازید و بعد تکلیفی را به صورت گروهی حل کنید تا میزان درک و یادگیری دانش‌آموزان از موضوع درس داده شده را بررسی کنید. می‌توانید تمرینی را بر روی تخته یادداشت کنید تا دانش‌آموزان آن را حل کنند و یا فیلم کوتاهی را مربوط به موضوع درس برای شاگردان‌تان نمایش دهید. داشتن یک برنامه‌ی کلاسی پویا فضای بهتری را برای یادگیری فراهم می‌کند.برای هر کلاس برنامه‌ی خاصی داشته باشید. می‌‌توانید برنامه را بر روی کاغذ بنویسید و در کلاس نصب کنید. تا دانش‌آموزان نیز از آن اطلاع داشته باشند.چند نکته

  • جوری وانمود کنید که فعالیت‌های کلاسی هیچ زحمتی برای شما ندارد. فرقی نمی‌کند چه کاری انجام می‌دهید، صحبت می‌کنید، درس می‌دهید یا میز خود را تمیز می‌کنید. جوری رفتار نکنید که انگار از این کار اکراه دارید و آن را از روی تمایل انجام نمی‌دهید.
  • نسبت به هر رفتاری واکنش فوری نشان ندهید. دانش‌آموزان باید احساس کنند که تدریس برای شما در اولویت قرار دارد و نه استفاده و نشان دادن قدرت معلمی.
  • خیلی آهسته صحبت نکنید. ممکن است دانش‌آموزانی که در انتهای کلاس نشسته‌اند صدای شما را واضح نشنوند و درس را متوجه نشوند.
  • رابطه‌ی معلم و شاگردی خود را حفظ کنید. سعی نکنید دوست آنها شوید، از بین رفتن رابطه‌ی معلم و شاگردی و مرزهای آن می‌تواند مشکلاتی را برای شما ایجاد کند. سعی کنید یک معلم باقی بمانید، یک معلم خوب با شیوه‌ای متفاوت.
  • شما هم یک انسان هستید و ممکن است بعضی روزها حال خوبی نداشته باشید، ناراحت یا عصبانی باشید، با این حال سعی کنید دانش‌آموزان متوجه‌ی ناراحتی و گرفتاری شما نشوند. معلم تکیه‌گاه دانش‌آموزان است، به همین خاطر اگر احساس کنند شما قدرت کافی برای حل مشکلات خود ندارید، اعتماد خود را نسبت به شما از دست می‌دهند.
  • مدام نخندید. لبخند زدن را به زمان‌های خاص و دانش‌آموز خاص محدود کنید.

برگرفته از: wikihow study

.post-tp-5-header.wfi .post-meta.single-post-meta>a+span:before, .post-tp-5-header.wfi .post-meta.single-post-meta>span+a:before, .post-tp-5-header.wfi .post-meta.single-post-meta>span+span:before {
background-color: transparent!important;
}
.no-line {color: rgba(0,0,0,.44); margin-left: 10px;}
@media screen and (min-width: 768px) {
.no-line {float: left; }
}
.no-line:before {display: none!important; }

.single-featured .term-badges {
position: absolute;
left: 0;
}

تبریک سال ۱۳۹۸

F K: : باسمه‌تعالی «إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ(سوره مبارکه مائده، آیه 55)» به لطف الهی، واپسین روز سال 1397 مانند نخستین روزهای آغاز آن، معطر به شمیم ولادت بزرگ مرد دوجهان، دست اقتدار خدای رحمان، امیر مسلم مسلمانان، علی عالی مقام(علیه‌السلام) گشته است و تلفیق گران‌بها و بدیعی از حلول بهار طبیعت و میلاد ولی راستین بهار جان‌ها، حضرت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) را به ما عطا کرده است. تقارن ولادت نخستین اختر تابناک ولایت، حضرت علی(علیه‌السلام) و فرارسیدن بهار طبیعت و نوروز باستانی را به همه ارجمندان و خانواده هاى گرامی تبریک و شادباش عرض می‌کنم و برایتان سالی توأم با عزت و سربلندی همراه با سلامتی و آسایش و عاقبتی خیر و برصلاح دین و دنیا آرزو دارم. ان‌شاءالله و ما توفیق الابالله با احترام و ادب فضل الله کیارستمی مدیر دبیرستان علامه حلی ۵

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

   هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر مقدمه :يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم. گام اول: گوش دادندرحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:- اينكه گوينده كيست؟- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد. گام دوم: صريح و صادق بودنصراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است. گام سوم: همدلي و همدردياغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ ) به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند. گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابلما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است. گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسباگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد. ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت. گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهيشناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم. در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است. گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شدهاكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم: آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند. تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم. مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده ) همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است. سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم.  

افزایش روحیه مشارکت جویی

 افزایش روحیه مشارکت جویی و همکاری در خانواده خانواده به عنوان اولین و بهترین کانون رشد و تربیت فرزندان، اهمیت فوق العاده ای در شکل گیری و تکامل رفتارهای صحیح در آنها دارد. توجه به نکات زیر می تواند در افزایش روحیه همکاری فرزندان مؤثر باشد:سپردن کارهای کوچک و ساده به فرزنداناین امر سبب می شود فرزندان بر حسب توانمندی خود با افراد خانواده همکاری کنند و از این امر رضایت داشته باشند. داشتن رضایت خاطر از انجام کارهای ساده باعث شکل گیری اعتماد به نفس در آنها شده و آنها را در قبال پذیرش مسئولیت ها و وظایف بیشتر آماده تر می کند. به عنوان مثال سپردن کارهای عادی و روزمره به نوجوان چهار ساله ای که توانایی انجام آنها را بدون دست پاچگی و یا سرخوردگی دارد. با بالا رفتن سن نوجوانان والدین می توانند کارها و وظایف بیشتری را به آنها واگذار کنند. در ابتدا، تکالیف، یا آماده کردن لوازم مدرسه و با افزایش سن فعالیت هایی از قبیل تهیه مواد غذایی مورد نیاز خانه، کمک در نظافت خانه، شست و شوی ماشین و ... را به عهده آنها بگذارند.توجه کردن بر تلاش فرزندان به جای تکیه بر نتایج آنتلاش نوجوان برای انجام دادن یک مسئولیت برتر از نتیجه آن است. درک این موضوع کمک می کند تا فرزندان در مورد کارهای عادی و روزمره و حتی تکالیف خود مسئولیت پذیر شوند.در صورت همکاری نکردن فرزندان، وظایف جدیدی را تعیین کنیدممکن است نوجوانان از عهده دار شدن مسئولیت ها اجتناب کنند. با بررسی کارهای روزمره آنها و تعیین مسئولیتی جدید برایشان می توان به آنها در مسیر مشارکت در انجام وظایف و همکاری کمک کرد.تشویق تلاش فرزندانتان والدین بعد از اطمینان از مناسب بودن وظیفه تعیین شده با سن فرزندان می توانند در ابتدا، در صورت لزوم نکاتی را به آنها یادآوری کنند. اما پس از موفقیت آنها در انجام کار، تشویق پاداش خوبی برای فرزندان است تا آنها بدانند والدین به مسئولیت پذیریشان افتخار می کنند.البته نیازی نیست که تشویق به صورت مادی باشد بلکه تشویق می تواند به صورت های مختلف از قبیل رفتن به پارک، هدیه دادن کتاب و کارهای مورد علاقه آنها باشد. از طرفی هم عواقب همکاری نکردن و انجام ندادن تکالیف را متوجه می شوند.صحبت کردن با فرزندان درباره مشارکت و همکاریاهمیت دادن به شخصیت فرزندان حق آنهاست. پس والدین می توانند با ترتیب دادن جلسات مختلف با فرزندان، آگاهی آنها را درباره موضوعات مختلف افزایش دهند و از نظر و رأی آنها نیز استفاده کنند.الگو بودن برای فرزنداننوجوانان از بهترین معلمان خود که کسی جز پدر و مادرشان نیستند بسیار می آموزند پس والدین باید سعی کنند الگوی شایسته ای برای فرزندانشان باشند.روش های آشنایی فرزندان با تکالیف خودهر فردی به عنوان عضوی از خانواده وهم چنین عضوی از اجتماع عهده دار وظایف و تکالیفی است که بیانگر نقش او در خانواده و جامعه است. فرزندان به عنوان یکی از اعضای خانواده دارای نقش مربوط به خود هستند و این نقش فرزندی، وظایف و تکالیفی را برای آنها در پی دارد. این وظایف و تکالیف در قالب مهارت های مختلفی توسط والدین، افراد دست اندرکار و نهاد ها به فرزندان آموزش داده می شود.وظایف و مهارت های مربوط به خوداین وظایف و مهارت ها شامل مواردی از قبیل رعایت بهداشت فردی مانند پاکیزه نگه داشتن جسم و لباس، تغذیه سالم، پرهیز از پرخوری یا کم خوری، رعایت نکات ایمنی مانند احتیاط در استفاده از وسایل خطرناک، احتیاط در برخورد با افراد غریبه و ناشناس و احترام به خود است.وظایف و مهارت های مربوط به محیط شامل مراقبت از محیط و رعایت بهداشت محیط، رعایت قوانین و مقررات اجتماعی، آشنایی با آداب و رسوم و احترام به آنها، وظایف مربوط به سنت های خویشاوندی و خانوادگی مانند وظایف نسبت به خواهر و برادر، عمه و خاله و عمو و دایی ... و رعایت حقوق آنها، مهارت برخورد با نقش ها و مشاغل مختلف و احترام در مواجهه با آنها ... است.وظایف و مهارت های میان فردیاین وظایف و مهارت ها شامل مواردی از قبیل شناختن حریم خانواده و احترام به آن، برخورد خوب با اطرافیان از جمله اعضای خانواده، احترام به والدین و بزرگ ترها، همکاری کردن با خانواده، همسالان و دیگران، استفاده از کلمات مؤدبانه، شرکت در امور منزل و کمک به اعضای خانواده، رعایت آداب معاشرت با دیگران، احترام به عقاید و نظرات دیگران، رعایت نوبت در سخن گفتن، فروخوردن خشم و شیوه صحیح برخورد با دیگران را در برمی گیرد.گرامی داشتن شخصیت فرزنداناگر با فرزندان خود رفتاری تحقیر آمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشیم یا پیوسته آنها را سرزنش کنیم و در حضور دیگران به آنها بها ندهیم، این روش ما سبب می شود که آنها به تدریج خود را به عنوان موجودی بی ارزش و بی مقدار بپذیرند و احساس کرامت و شخصیت را از دست بدهند. این احساس سرآغاز سقوط و انحطاط آنهاست.برگرفته از کتاب آماده سازی فرزندان برای آینده، اثر فریبا داداش لو-دیگران. 

يادگيري و خانواده

 والدين امروزي و به خصوص مادران، حساسيت زيادي درباره درس خواندن و پيشرفت تحصيلي فرزندان‌شان نشان مي‌دهند. بسياري از خانواده‌هايي که فرزندان با هوش و درس‌خواني دارند، سعي مي‌کنند از تهيه هيچ نوع امکاناتي دريغ‌ نکنند. خانواده‌هايي که فرزندان‌شان به هر دليل، اهل درس و مدرسه نيست، براي جبران کمبودهاي انگيزشي، پول خرج کردن براي معلم خصوصي و آموزشگاه و انواع و اقسام کتاب‌ها را ساده‌ترين راه مي‌پندارند. هم والدين گروه اول و هم والدين گروه دوم، بيشترين فشار را بر روي فرزندان متمرکز ساخته و به اقداماتي يک طرفه روي مي‌آورند. نقش خانواده در ايجاد «لذت يادگيري» چيست؟ چرا کودک 6- 5 ساله مشتاق يادگيري، وقتي به سنين بالاتر مي‌رسد، شوق و انگيزه خود را از دست مي‌دهد؟ آيا اين امر به دليل تأثير عوامل خارج از خانواده است؟ - خانواده، به ويژه در سنين حدود 2 تا 10 سالگي مهارت‌هايي به کودک مي‌آموزد که در رابطه با کارهاي آموزشگاه، نقش اساسي دارند. اين مهارت‌ها عبارتند از: زبان، توانايي يادگيري از بزرگسالان، جنبه‌هايي از نياز به پيشرفت، عادت به کار کردن و توجه به «وظايف». اگر چه خانواده ها در آموزش اين مهارت‌ها به کودکان تفاوت دارند، اما نتيجه کار بعضي خانواده‌ها در ايجاد اين مهارت‌ها و توانايي‌هاي ديگر فوق‌العاده است. *چه نوع خانواده‌هايي در ايجاد شوق يادگيري و مهارت‌هاي تحصيلي موثر‌تر عمل مي‌کنند.  خانواده‌هاي ايراني نقش خود را درباره کمک به پيشرفت تحصيلي فرزندان، در دو نکته خلاصه مي‌کنند:1- تهيه و تدارک امکانات .2- همراهي با فرزندشان در درس خواندن؛ آن چه در اين ميان ناديده گرفته مي‌شود نقش سطح فکري والدين در محيط خانه است. فرزندان شما، بيش از تدارک امکانات و کنترل تحصيلي، به والديني نياز دارند که با ارتقاي دانايي‌ها و يادگيري‌هاي خود، به ارتقاي سطح فکري خانواده کمک کنند. تنها داشتن فرزند باهوش و تيزهوش و واداشتن او به درس خواندن از هر طريق ممکن، مهم نيست. چنين فرزندي، در محيطي بهتر رشد مي‌کند که مستعد و بالنده باشد. پدر و مادري که براي يادگيري فرزندان‌شان هر سختي و زحمتي را به جان مي‌خرند، ولي براي يادگيري خودشان تلاشي نمي‌کنند، در واقع به فرزندشان لطمه‌ مي‌زنند. باور کنيد که شوق يادگيري و استعداد تحصيلي بسياري از دانش‌آموزان، به دليل عدم وجود محيط مساعد فرهنگي در خانواده، شکوفا نمي‌شود و يا به حداکثر شکوفايي نمي‌رسد.عکس بسياري از والديني که ادعا دارند براي پيشرفت تحصيلي فرزندشان همه نوع امکانات مورد نياز را فراهم آورده‌اند و به اصطلاح چيزي کم نگذاشته‌اند، در ارتقاي سطح فرهنگ خانواده بسيار سهل‌انگارند .بزرگ‌ترين کاستي و قصوري که مي‌تواند متوجه والدين يک دانش‌آموز باهوش باشد، آن نيست که براي او کامپيوتر نخرند و يا ساير خواسته‌هايش را نتوانند اجابت کنند، بلکه اين است که: با سهل‌انگاري‌ها و ناشي‌گري‌هاي خود، سطح فکري خانواده را پايين آورند. پژوهش‌هاي بسياري نشان داده‌اند که: آنچه والدين در تعامل خود با کودکان در خانه انجام مي‌دهند عامل اصلي تعيين‌کننده توانايي‌هايي کلامي و پيشرفت درسي است، نه سطح درآمد والدين يا ميزان تحصيلات يا ساير خصوصيت‌هاي مربوط به پايگاه اجتماعي آنان.والديني مي‌توانند بهترين و موثرترين سطح تعامل را با فرزندان داشته باشند که از سطح فکري- و نه فقط سطح تحصيلات- بالاتري برخوردار باشند. مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی  

>>> دشمنان خلاقیت

 حتما شنیده اید که هر ایده جدید و کارا و هر کار خلاقانه ای زمانی تمسخر شده، به شدت انکار یا محکوم شده، مورد بی توجهی بوده اما بعدها علاوه بر پذیرفته شدن، مورد تشویق و تحسین نیز قرار گرفتند. در این مسیر موانعی سر راه خلاقیت و نواوری ایجاد می شود. در حوزه موانع فردی متخصصان از مواردی مانند ترس از شکست، رویگردانی از ابهامات، عادات، عدم اعتماد به نفس و عدم انعطاف پذیری نام می برند و در مورد موانع بیرونی به قوانین،شغل، آداب و رسوم، ترس از عدم استقبال اجتماعی و مطابقت اشاره می کنند. برخی از سدها معمولا توسط دشمنان خلاقیت تولید می شوند. در این فرصت به شکل اجمالی به برخی از این دشمنان و مسائلی که در مسیر خلاقیت ایجاد می کنند اشاره می کنیم.   - تنها همین راه درست و لاغیر.  - تنها همین حرف حق است و جز آن نیست. -  فقط همین که من می گویم، معتقدم یا به آن رسیده ام . همین است و جز این نیست .-  و  ... گروه اول : در دیدگاه و روش آنها جایی برای حضور، پیوند و تولد و آشکاری و رشد ایده ها و راههای جدید ، فکرها و حرفهای نو و دیدگاههای متفاوت و زاینده وجود ندارد. هر فکر جدیدی از نگاه انها محکوم است، هر راه حل جدید غلط به نظر می رسد و هر نوع خلاقیتی اشتباه محض، کاری احمقانه یا بیهوده تعریف می شود.  اساسا در این دیدگاه خلاقیت سلاحی خطرناک محسوب می شود چرا که راههای قدیمی و زیر ساختهای کهنه را خراب می کند یا در آنها تغییر و تحول ایجاد می کند. تغییر برای این گروه مرگ را در پی دارد چرا که حیات آنها ماندن و پوسیدن در قالبهای بسیار محکم و غیر قابل تغییر موجود است.  گروه دوم: قضاوت زود هنگام و حذف بی موقع راه حلهای جدید و ساختارشکن تنها به این دلیل که با معیارهای قبلی متناسب نیستند مانع از جریان یافتن و بارش ایده ها می شود. قضاوت زود هنگام یا نامناسب در واقع شبیه مانع و سد یا چتری عمل می کند که در هنگام بارش ایده ها مانع رسیدن آنها شده یا بهتر بگوییم به محض ورود آنها به ذهن آن را بیرون می اندازد.  در سال ۱۷۸۸ میلادی، "فردریک شیلر"، شاعر و دراماتیست آلمانی، در نامه ای به یکی از دوستانش که از عدم توانایی خود در حصول ایده های ابداعی کافی شکایت داشت، این اصل را به او متذکر شد: " به نظر من شکایت شما، در محدودیتی است که فکر شما بر قدرت تصور شما تحمیل می کند". در این جا استنباطی را به نظر شما می رسانم و آن را با یک تمثیل شرح می دهم.  ظاهرا درست نیست- و در واقع مانع از کار خلاق ما می شود- اگر مغز، ایده هایی را که بدان سرازیر می شوند، به اصطلاح در دَرِ دروازه، مورد آزمایش قرار دهد." " یک ایده وقتی به طور مجزا در نظر گرفته شود ممکن است به طور کامل خالی از اهمیت به نظر آید، لیکن امکان دارد در نتیجه ایده ای که پس از آن به دست می آید، اهمیت داشته باشد.  شاید در جای جای ایده ای که خود آن نیز به همان اندازه بی معنی به نظر می رسد بتوان رابطه بسیار مفیدی فراهم آورد. مغز نمی تواند در بارۀ تمام این ایده ها قضاوت کند مگر آنکه آنها را تا زمان بررسی در ارتباط با ایده های دیگر، نگاه دارد.  به نظر من چنین می رسد که در مورد یک مغز خلاق، تفکر، دروازه بانان را از دروازه ها فراخوانده است تا ایده ها به نحو نامربوطی وارد شوند و فقط پس از آن، جمیع آنها را مرور و بررسی کند. شما منتقدین با ارزش یا هر چه که نام دارید، از آشوب آنی و گذرایی که در همۀ افراد خلاقِ واقعی یافت می شود، و بلندی یا کوتاهی مدت آن، هنرمندان متفکر را از خیالبافان متمایز می کند، شرمنده و هراسان هستید.این است دلیل شکایات شما از بی ثمری، زیرا زودتر از زمان لازم ایده ها را رد می کنید و با شدت بیش از حد لازم تبعیض قائل می شوید."  کارشناسان تفکر نیز معتقدند خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند.  گروه سوم: یکی از توصیه های کلیدی در مسیر خلاقیت پرهیز از خطر و یا ترس از شکست است. روانشناسان معتقدند خطرپذیر نبودن زمانی خود را بروز می‏دهد که ما بیش از حد قانون گرا، ایراد‌گیر‌، وسواسی و یا نگران باشیم. برای اینکه ایده‏ای خلاقانه تحقق پیدا کند، نیاز به پایداری وجود دارد؛ ممکن است زمانی که خواهیم ایده‏ای را از رؤیای اولیه آن به بازار برسانیم، مجبور شویم، شکستهای اولیه را در چندین مرحله تجربه کنیم. ماتسن (مدیر مرکز لئونارد- دانشگاه پنسیلوانیا) دریافت، دانشجویانی که در ابتدای پروژه اشتباهات بیشتری مرتکب می‏شوند، سرانجام موفقترین دانشجویان خواهند بود. ریچارد فارسون یکی از موسسان و رئیس انستیتو علوم رفتاری در کالیفرنیا معتقد است که مدیران می‏دانند که شکست بخشی جدایی ناپذیر نوآوری است. تا وقتی افراد شکست را نقطه مقابل موفقیت می‏دانند و نه مکملی برای آن، هرگز قادر نخواهند بود خطراتی را که لازمه نوآوری است، بپذیرند.  به فراسوی شکست بنگرید. البته شکست داریم تا شکست. بعضی شکستها کشنده هستند، مانند تولید و بازاریابی یک لاستیک نامرغوب. هیچ زمانی مدیریت نمی‏تواند در مورد مقوله‏های بهداشتی و ایمنی بی‏تفاوت باشد. اما تشویق شکست به مفهوم کنار گذاشتن نظارت، کنترل کیفیت یا احترام به اقدامات درست نیست، بلکه کاملا بر خلاف این است. گروه چهارم: این گروه از افراد در آسمان زندگی و اندیشه کوتاه می پرند یا اصلا نمی پرند که می خزند و زیر زمین می زیند و پرنده ذهن را اگر سرنبریده باشند برای همیشه در قفسی محبوس نگه می دارند. به دلایل مختلف این افراد از فکر کردن و ارائه ایده های جدید و فکرهای خلاقانه پرهیز می کنند. این جمع ترجیح می دهند تا از راههای ساخته شده توسط دیگران بروند و دیگران را هم به بهره گیری از این روش تشویق می کنند.  این گروه آنقدر پشت یک مانع و مسئله می مانند تا کسی بیاید و زحمات حل مسئله را متحمل شده و راه را برای عبور انها باز کند. این گروه به طور معمول جز موفقان و برندگان نیستند در حالیکه معمولا در مورد افراد موفق عکس این مسئله صادق است. یکی از مولفین موفق و تئوری پردازان تفکر می گوید :« در تمام فعالیت‏های انسانی، از ساختن موشک گرفته تا تربیت فرزند، کمال مطلق، حدی دست نیافتنی است و معنایش این است که برای پرواز فکر انسان، فضایی نامتناهی در پیش روست. مردم موفق، این راز را می‏دانند و به همین دلیل، همیشه در جست‏وجوی راه‏های بهتری هستند.  انسان موفق، نمی‏پرسد که آیا می‏توانم این کار را بهتر انجام بدهم؟ زیرا او می‏داند که می‏تواند؛ پس از خود، چنین می‏پرسد: «چطور می‏توانم این کار را بهتر انجام بدهم؟» موفقیت‏های بزرگ، درِ خانه مردمی را می‏زند که معیارهای عالی‏تری برای خودشان و دیگران در نظر می‏گیرند؛ مردمی که در جست‏وجوی راه‏هایی برای افزایش کارایی، به دست آوردن حداکثر نتیجه از حداقل هزینه و انجام کار بیشتر با زحمت کمتر هستند. پیشرفت‏های عالی، نصیب افرادی خواهد شد که چنین می‏گویند: «می‏توانم بهتر از این عمل کنم.» فلسفه «می‏توانم - بهتر - عمل - کنم» معجزه می‏کند. وقتی از خود می‏پرسید که «چطور می‏توانم بهتر عمل کنم»، دکمه قدرت خلاق، زده می‏شود و شیوه‏های بهتر برای انجام کارها، خودشان را معرفی می‏کنند. » تلخیص: مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی

>>> چگونگي انتقاد از جوانان

  از ويژگي هاي عمده جواني کسب شخصيت ( تشخص طلبي ) است . به طور کلي شخصيت جنبه بيروني و اکتسابي دارد ، در حالي که منش جنبه ذاتي و دروني دارد .  "جوان دوستدار کسب شخصيت است "  براي رسيدن به مرحله کسب شخصيت بايد دو اصل حاصل شود :  -  انجام مهارت ها و دارا بودن توانمندي هاي خاص در برخورد با ديگران -  پذيرفته شدن اين مهارت ها از سوي پدر و مادر و اطرافيان برخي جوانان مرحله اول را طي مي کنند ولي اگر خانواده و اطرافيان و مراجع قدرت او را نپذيرفتند ، دچار عدم تعادل رواني مي شود . در جهت کسب شخصيت بايد از دو راه به نوجوان کمک کرد : - روش کسب مهارت ها و توانائي ها را بياموزد . - به زبان و رفتار به او بفمهمانيم که او را پذيرفته و درک کرده ايم و شخصيت او قابل پذيرش و احترام است و ما او را به عنوان يک انسان در حال کمال قبول داريم .  در انتقاد از جوان دقت کنيم که تمام شخصيت آنها را مورد حمله قرار ندهيم و تنها آن قسمتي را مورد سؤال قرار دهيم که نتوانسته وظيفه اش را درست انجام دهد. هرگز نبايد به جوان يا هر شخص ديگر بگوئيم : تو لياقت نداري و به درد هيچ کاري نمي خوري زيرا با اين جمله تمام حيطه وسيع شخصيت او را مورد حمله قرار داده ايم . روي هم رفته هر انسان داراي نقاط مثبت و منفي شخصيتي است و براي مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شويم سپس اشاره به نقطه منفي نمائيم .  اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنيم و اين انتقاد را به تمام شخصيت جوان گسترش دهيم انتقادمان ويرانگر و مخرب خواهد بود .  انتقاد از ديگران در حکم جراحي شخصيت است .  جراح رواني کسي است که از ويژگي هاي رواني جوانان کاملاً آگاهي دارد و روش صحيح انتقاد را مي داند . تشويق به جا و انتقاد صحيح و درست مي تواند انسان را متحول نمايد .  براي مرحله دوم يعني پذيرش شخصيت از طرف پدر و مادر و اطرافيان چه کنيم ؟ مي توان با زبان اين پذيرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بيان کرد. مي توانيم با عمل به او ثابت کنيم که شخصيت او را پذيرفته ايم ، براي رسيدن به اين هدف بايد او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزديک کنيم . مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی

>>> خجالت و گوشه‌گیری در کلاس درس

  علائم خجالت یا گوشه‌گیری ممکن است به عنوان قسمتی از شخصیت کلی دانش‌آموز و یا واکنش موقعیتی خاص به یک عامل استرس‌زا ظاهر شود. افراد در موقعیت‌های اجتماعی که باعث می‌شود آنها احساس کنند که از لحاظ روانی بی‌پشتیبان و متفاوت از سایرین می‌باشند مستعد کم‌رویی هستند. سایر انواع کم‌رویی‌های اجتماعی ممکن است از تجربیات خاص و یا عوامل محیطی ناشی شود. بعضی از جوانان بخاطر این‌که والدین با آنها به گفتگو نمی‌پردازند و از ابتدا به کلام آنها پاسخ مثبت نمی‌دهند و حتی فرصت زیادی برای تعامل و ارتباط با همکلاسی‌هایشان ندارند، به مهارت‌های کلاسی کارآمد و مؤثر دست پیدا نمی‌کنند.  این حالت تا حدودی دلیل بر کم‌رویی‌های مشاهده شده در مهد کودک‌ها و پایه‌های اول می‌باشد. بچه‌هایی که برای اولین بار وارد مدرسه می‌شوند، احتمالاً ترس از مدرسه دارند (معمولاً ترس آنها از افراد ناشناس و یا عدم تمایل به جدا شدن از والدین می‌باشد و واکنش منفی خاص به معلم یا مدرسه ندارند). نگرانی اجتماعی می‌تواند به عنوان واکنشی پایدار به شکست‌های همیشگی، بدرفتاری و یا پذیرفته نشدن توسط بزرگسالان و همکلاسی‌ها بوجود آید.  بعضی از افراد ممکن است سازگاری گروهی خوبی با همکلاسی‌ها و تعامل اجتماعی با معلم از خود نشان دهند اما هنگامی‌که از آنها خواسته می‌شود که به سؤالات درسی پاسخ دهند، در جمع فعالیتی را انجام دهند و مشارکت در فعالیتی داشته باشند که آنها را ارزیابی می‌نمایند، از برقراری ارتباط ترس دارند. بالاخره بسیاری از اینها حداقل زمانی‌که محل تحصیل یا کلاسشان را تغییر می‌دهند، دچار مشکلات سازگاری اجتماعی موقت می‌شوند.  ● راهکارهای پیشنهادی برای برخورد با محصلان خجالتی یا گوشه‌گیر مشارکت همکلاسی‌ها، دخالت مدرسان و سایر اقدامات روانشناسی از جمله راهکارهای برخورد با افراد منزوی و خجالتی می‌باشد.  ● مشارکت همکلاسی‌ها درگیر کردن افراد خجالتی در برنامه آموزشی انفرادی، ایجاد فرصت برای آنها جهت شرکت در برنامه‌های گروهی، مشارکت دادن همکلاسی‌ها به عنوان همکار به منظور تشویق به صحبت کردن دانش‌آموزان گوشه‌گیر، مشارکت دادن آنها در گروه‌های کوچک و فعالیت‌های کلاسی گروهی.  ● دخالت معلمان  از متداول‌ترین راهکارها عبارت بودند از: ۱) تغییر محیط اجتماعی(برای مثال نشاندن آنان در بین همکلاسی‌های صمیمی، یا موظف کردن همکلاسی‌ها و گروه‌های کوچک به همکاری با آنان) ۲) تشویق‌کردن به پاسخ‌گویی بیشتر ۳) کاهش استرس یا خجالت ۴) مشارکت دادن فرد خجالتی در فعالیت‌های خاص ۵- مشارکت دادن آنان در گفتگوهای خصوصی دائمی. بوضوح صرف نظر از این واکنش‌ها توسط معلمان به تشویق و تنبیه مورد تأکید قرار می‌گیرد.  ● سایر اقدامات: پیشنهاد می شود که آنها را مداوم در گروه‌های کوچک مشارکت دهید (تعامل گروهی با همکلاسی‌ها)، از آنها به عنوان مربی خصوصی برای همکلاسی‌ها استفاده نمائید، اولویت‌های آنها را در انتخاب همکلاسی‌ها شناسایی نمائید و آنها را نزدیک همان همکلاسی‌های مورد علاقه‌شان بنشانید، آنها را راهنمایی، نه مجبور به ارتباط نمائید، از قرار دادن آنها در محیطی که وحشتناک و مضطرب‌کننده است، بپرهیزید، به آنها نقش‌های پیام‌رسانی و سایر فعالیت‌هایی که نیاز به ارتباط دارد، محول نمائید.  محققان پیشنهاد می‌کنند که افرادی را که از علائم گوشه‌گیری آنها، خیال‌پردازی شدید می‌باشد، دائماً دعوت به صحبت نمائید و نزدیک آنها بایستید تا از توجه آنها به شما اطمینان پیدا کنید. مطمئن شوید که آنها با موفقیت تکالیف‌شان را در ابتدای زمان کاری شروع نموده‌اند و از سرزنش کردن آنها بخاطر خیال‌پردازی‌شان اجتناب نمائید.  ● نتیجه گیری: پشتیبانی، تشویق، ایجاد فرصت برای بالا بردن اعتماد به نفس و آرامش در کلاس برای افراد کم‌رو و گوشه‌گیر، نظارت دقیق‌تر، ارتباط غیرکلامی بهتر، برنامه‌ریزی محیطی و پیشنهادها یا درخواست‌های سازنده برای ایجاد تمرکز بیشتر دانش‌پذیران مستعد گوشه‌گیری و یا خیال‌پردازی می‌باشند. به نظر، تعداد زیادی از معلمان درک و بینش ذاتی از نیازهای دانش‌آموزان خجالتی یا گوشه‌گیر دارند اما تعدادی نیز می‌توانند این نیازها را از طریق بکارگیری منظم اصول و راهکارهای ارائه شده، بسیار بهتر برآورده نمایند. مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی 

>>> استقلال طلبی جوان

  جوانی دوره خاصی از زندگی است که از لحاظ وی‍‍ژگیها و شرایطی که دارد که متمایز از سایر مراحل بوده و مورد توجه متخصصان رشد و روان شناسی رشد می‌باشد. در این دوره سنی ، جوان وی‍‍ژگیهایی پیدا می‌کند که لزوم توجه و اعمال شیوه‌های برخورد مناسب را الزامی می‌سازد و از آنجایی که تحمل این شرایط و وی‍‍ژگیهای آن برای جوان نیز توام با مشکلاتی است عدم آگاهی اطرافیان و بویژه والدین و مربیان با شیوه برخورد با آنها می‌تواند مشکلاتی را به وجود بیاورد. یکی از این ویژگیهای مهم تمایل جوان به کسب استقلال است جوان تمایل دارد تواناییها و نیرویهای خود را به معرض نمایش بگذارد و قدرت و توانایی خود را به اطرافیان ثابت کند. می‌خواهد یکه و تنها عمل کند و تا جایی که می‌تواند به اطرافیان و بوی‍ژه والدین خود تکیه نکند. استقلال طلبی زمینه اولیه ورود او به اجتماع را فراهم می‌سازد و او را برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده می‌کند. هر چند جهت‌گیری ناصحیح آن توام با مسائل و مشکلاتی برای او و اطرافیان خواهد بود.  تا قبل از اینکه فرد به دوره نوجوانی پا بگذارد و خود را به عنوان یک فرد بزرگتر و نه یک کودک احساس کند والدین برای او جایگاه ویژه‌ای دارند. او یاد گرفته در کارها و زندگی خود به آنها تکیه کند چون آنها را قوی و قدرتمند می‌داند. افرادی که می‌توانند کارهای مهم را به تنهایی انجام دهند، قادر به انجام خیلی از کارها هستند که او قادر نیست و بطور کلی در کودکی فرد والدین خود به همه کار توان احساس می‌کند و در سایه آنها و با تکیه بر آنها فعالیتهای خود را انجام می‌دهد. کم کم با ورود به دوره نوجوانی طرز فکر و برداشت نوجوان نسبت به والدین تغییر می‌یابد. او دیگر کمتر تمایل دارد فعالیتهایش را در حضور خانواده انجام دهد. بیشتر گرایش به حضور در گروه همسالان دارد و می‌خواهد استقلال خود را از خانواده هم به خانواده ، هم به خود و هم به همسالانش ثابت کند. بنابراین از هر گونه فعالیتی که او را وابسته به خانواده نشان می‌دهد دوری می‌کند. از نظر او خانواده باید روی توانایی و قدرت او حساب کنند و به او اعتماد داشته باشند چرا که او دیگر بزرگتر شده است و می‌خواهد خودش مسئولیت زندگی‌اش را به عهده بگیرد. وی‍ژگی استقلال طلبی جوان در مدرسه نیز نمود پیدا می‌کند. در آنجا نوجوان قصد دارد استقلال خود را به معرفی نمایش بگذارد می‌خواهد هم به همسالان و هم به اولیا مدرسه بقبولاند که او دیگر بزرگ شده و خودش می‌داند چکار می‌کند.  * شیوه‌های برخورد با استقلال طلبی جوانان در مرحله اول باید آشنایی کامل با ویژگیهای این دوران پیدا کرد و نمودهای عملی آن را در جوان مشخص کرد. هر چند اساس فعالیتهای مبتنی بر استقلال طلبی در جوانان مشترک است اما نمودهای عملی آن ممکن است قدری متفاوت از یکدیگر باشد. بر این اساس و با شناخت کافی از نیازهای جوان و با پذیرش این خصوصیت در جوان و بها دادن به آن مسیر این ویژگی را در جهت مناسب هدایت کرد. می‌توان از این ویژگی برای اهداف مفید در خانواده و مدرسه استفاده کرد. مثل اعطاء مسئولیتهای خاص در خانواده و مدرسه به نوجوان و کنترل غیر مستقیم فعالیتهای او. در هر حال از مخالفت و تلاش در جهت خفه و خاموش نمودن این ویژگی باید خوددداری کرد. چنین رفتارهایی نوجوان را در ابراز و اثبات استقلال طلبی‌اش جزئی‌تر خواهد ساخت و یا به احساس عدم اعتماد به نفس او خواهد انجامید. مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی  

>>> راه خروج (تفکر خلاق)

   منظور از تفكر خلاق چيست؟ كاربرد آن كجاست؟ چه مواقعي نبايد از تفكر خلاق استفاده كنيم؟ تفاوت و رابطه اين روش تفكري با روش هاي تفكري ديگر چيست؟ چرا بايد از تفكر خلاق  استفاده كنيم؟ اگر از آن استفاده نكنيم چه پيش مي‌آيد؟آيا توانايي تفكر خلاق در همگان وجود دارد، يا تنها عده اي از آن برخوردارند؟علل متفاوت بودن ميزان شكوفايي آن در افراد مختلف چيست؟ عوامل موثر و موانع شكوفا شدن آن، كدامند ؟آيا توانايي تفكر خلاق، اكتسابي است؟ چگونه توانايي تفكر خلاق را به دست آوريم؟ (در خود شكوفا سازيم؟) از كجا آغاز كنيم؟...  اين  سؤالات از جمله سؤالات مهمي هستند كه پيرامون تفكر خلاق مطرح اند.‌جهت آشنايي با اين روش تفكري، قصد داريم به تعدادي از سؤالات مطرح شده بپردازيم.براي  درك تفكر خلاق، ابتدا مروري بر تعريف تفكر مي‌نماييم.از  يك ديدگاه، تفكر، عملي ذهني است و زماني مطرح مي گردد كه انسان با مسئله اي مواجه است و خواستار حل آن است.   در اين هنگام در ذهن، تلاشي براي حل مسئله آغاز مي گردد كه اين تلاش ذهني را، تفكر مي نامند. فعاليت براي حل مسئله، از مراحلي تشكيل شده است كه از تعريف مسئله به طور شفاف، روشن و ملموس، آغاز مي گردد و با پيدا كردن راه حل هايي براي حل مسئله ادامه مي يابد و با به كارگيريِ عملي بهترین راه حل و جواب نهایی به پایان مي رسد.هر يك از روش هاي تفكري را مي توان متدهايي دانست كه به كمك آنها، قسمتي از فرايند حل مسئله، با موفقيت طي مي شود.   بر اين اساس تفكر خلاق (يا به بيان دقيق تر، روش هاي تفكر خلاق) شيوهايي تفكري هستند كه به كمك آنها و براي حل مسئله، راه حل هاي و متنوعي به دست مي آيد.از اين طريق احتمال دستيابي به مناسب ترين راه حل بالا مي رود.نمايند، در صورتي كه هر يك از آنها، تنها قسمتي از كار حل مسئله را به عهده دارند. به عنوان مثال: وظيفه تفكر خلاق در فرآيند حل مسئله، تنها یافتن راه حل است.  با تفكر خلاق بهترين راه حل هم انتخاب نمي شود، بلكه فقط یافتن راه حل، صورت مي‌گيرد. يكي از معضلات روش هاي تفكري، توقعاتي است كه در ذهن اغلب افراد نسبت به اين روش ها  وجود دارد.هر روش تفكري، براي قسمت خاصي از فرايند حل مسئله به كار مي‌رود و داراي فضا و حال و هواي ويژه‌اي است. براي مثال در مرحله تنظيم صورت مسئله و يا در مرحله انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي به دست آمده، فضاي ذهني، فضايي جدي و رسمي است. هنگامي كه براي حل مسئله از تفكر خلاق جهت ایده یابی استفاده میشود. ، فضاي ذهني، فضايي نرم و لطيف، شوخ و و غير رسمي است.   از خطرات و معضلاتي كه امكان وقوع آن در فرايند حل مسئله وجود دارد، عدم رعايت اين فضاهاي ذهني است. بسياري از انسان ها در زندگي خود به نوعي با مسئله اي مواجه اند و در نتيجه بايد براي حل آن تلاش كنند. در بسياري از موارد، افراد داراي مسائل مشابه و مشتركي هستند به عنوان مثال مسئله تأمين معاش، مسائل خانوادگي و اجتماعي و ...   نتايج حاصل از تلاش افراد مختلف در حل اين مسائل مشترك، بسيار متفاوت است.   يكي از دلايل اين تفاوت‌ها را مي‌توان در تفاوت راه حل‌هاي به دست آمده براي حل اين مسائل، دانست. اين تفاوت، ريشه در ميزان شكوفا بودن توانايي يافتن راه حل (تفكر خلاق) افراد دارد. واكنش افراد در مقابل آشكارشدن اين تفاوت، به طور معمول جمله‌اي توجيه‌كننده است و آن اين است كه: « افراد با هم فرق دارند و توانايي تفكر خلاق، ذاتي است و مخصوص عده‌اي خاص است و چون اين توانايي در ما به وديعه گذارده نشده‌ ‌است، موفق نيستيم و نمي توانيم راه حل‌هاي ويژه‌اي براي مسائل بيابيم». اما تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه توانايي تفكر خلاق، به صورت بالقوه در اختيار همگان قرار دارد و ميزان شكوفا يي اين توانايي است كه در افراد مختلف، متفاوت است و از از علل آن، تفاوت در ميزان  توجه فرد به آن و تلاش در شكوفا نمودن آن است. تحقيقات جديد، معرف آن است كه تفكر خلاق، اكتسابي و قابل يادگيري است. با فهم و تسلط بر شيوه‌هاي تفكر خلاق، مي‌توان در جهت دستيابي به ايده هاي بسيار قدرتمند، عمل نمود.اولين قدم جهت شكوفاسازي توانايي تفكر خلاق، آن است كه شخص بخواهد اين توانايي را به دست آورد و براي به دست آوردن آن، وقت و انرژي صرف كند و از آن مهم‌تر، نرم و پذيرنده‌ باشد و براي پذيرش تغيير، آماده. با رعايت اين شرط ها در عمل، خود به خود گام مهمي در جهت خلاق‌شدن و خلاقانه تفكر كردن برداشته مي شود.  پس از اين كار بايد با دانش و فنون تفكر خلاق، خصوصيات، رفتار، و منش افراد خلاق و نوآور آشنا شد و آنها را در متن زندگي به كار برد، بايد خواست و چنان شد كه افراد خلاق هستند.  يكي از خصوصيات بارز افراد خلاق، آن است كه توانايي "نوع ديگر ديدن"، در آنها زنده و فعال است. منظور از "نوع ديگر ديدن" اين است كه تنها به يك حالت، به يك تعريف و  يك تعبير از رويدادها اكتفا نكرد و از خود پرسيد كه غير از اين، چه تعبير ديگري مي‌تواند براي اين رويداد خاص وجود داشته باشد.تكنيكي وجود دارد كه فرايند اخير را در انسان فعال مي‌سازد.  اين تكنيك ساده، پرسیدن يك سؤال از خود، در هنگام مواجهه با مسائل و موضوعات است. اين سؤال حركت‌دهنده در جهت توسعه نگاه انسان، سؤال "ديگه چي؟" است كه موتور تفكر خلاق فرد را روشن مي كند و از اين طريق شخص، خود را وادار مي‌سازد كه به دنبال برداشت‌ها و تعابير ديگري از موضوع برود و به يك تعبير، بسنده نكند.هر چه در مورد يك موضوع، تعداد تكرار اين سؤال، بيشتر باشد، دستاورد آن بيشتر خواهد بود.  اين دستاورد، دستيابي به ايده‌هاي هرچه بيشتر است. البته اين امر، اسبابي دارد كه از اصلي‌ترين آنها، پرهيز از تعجيل براي به پايان رساندن حل مسئله، است. بايد به خود، زمان كافي جهت دستيابي به راه حل‌هاي هر چه بيشتر را داد، حوصله داشت و تمام توان خود را درين راستا به کار گرفت. مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی

>>> ابراز وجود

  توانایی ابراز وجود، نشان دادن احساسات و بیان آن چیزی که واقعا هستید و واقعا می خواهید باشید. شاید جالب باشد که بدانید این مبحث، یکی از جدی ترین مباحث مورد بررسی در روانشناسی است که اولین بار، در دهه های 40 و 50 قرن بیستم میلادی در روانشناسی سر زبان ها افتاد.  در آن زمان روانشناسان و محققان علوم رفتاری متوجه شده بودند که برخی انسانها نمی توانند حق خود را بگیرند، حالت های خودشان را برای دیگران تعریف کنند یا توانمندی هایشان را به طور واقعی نشان دهند. روانشناسان در بررسی هایشان به این نتیجه رسیدند که ابراز وجود و نشان دادن جرات هدف مثبتی است که فرد را در زندگی به پیش می برد.  افرادی که بازداری های اجتماعی زیادی دارند نمی توانند احساس ها و عواطف خود را آزادانه و خودانگیخته برای دیگران بیان کنند، به عبارت دیگر آنها قادر نیستند احساسات خود را به شکل کلامی به دیگران بگویند. مثلا بگویند که خوشحال، غمگین، عصبی یا آرام هستند، حتی ممکن است در عمل هم نتوانند این را نشان بدهند.  مثلا به شکل غیر کلامی با لبخند زدن یا اخم کردن (حالت های چهره) احساسات و عواطف خود را بروز دهند یا با عواطف مناسب به مخالفت با کسانی بپردازند که با آنها هم عقیده نیستند. در حالی که در زندگی اجتماعی ما، توانایی ابراز عواطف یکی از مؤلفه های ضروری زندگی مفید و شاد است. افرادی که نمی توانند ابراز وجود کنند، معمولاً می دانند که از حق خود دفاع نمی کنند و غالباً می گویند که وسوسه می شوند تا حرفشان را بزنند و بعداً هم از نگفتن حرف خود افسوس می خورند. ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساس ها و عقیده های خود به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه است. به نحوی که حقوق دیگران زیر پا گذاشته نشود. این ویژگی جنبه های مختلفی دارد. بخشی از آن در رفتار شما نمود پیدا می کند. بخشی در هیجاناتتان، بخشی در ذهنتان و بخشی دیگر در احساساتتان. -  رفتار: رفتار ابراز وجود مانند سایر رفتارها از طریق ممارست، تمرین، سرمشق گیری و تقویت آموخته می شود. یعنی شما باید تمرین کنید تا بتوانید در موقعیت های مختلف، آنچه در فکر و احساستان می گذرد با دیگران در میان بگذارید و هر بار این تمرین را بیشتر و بیشتر کنید. رفتار ابراز وجود حالات پرخاشگرانه، ستیزه جویانه و اضطراب آمیز و در عین حال برخی واکنش های افسردگی را کاهش می دهد. یعنی شما هر قدر بیشتر بتوانید ابراز وجود کنید، کمتر احساس خشم فروخورده و یا افسردگی خواهید داشت. - احساس: بخش مهمی از هر رفتار، جزء غیر کلامی آن است که شامل وضعیت بدنی، حالات صورت و حرکات می شود. - تصور: بدون تصور و تجسم نمی توان رفتارهای حاکی از ابراز وجود را به صورت موفقیت آمیز بروز داد. باید سعی کنید موقعیت هایی را در ذهن خود مجسم کنید و خود را در وضعیتی قرار دهید که معمولا نمی توانید در این موقعیت ها خودی نشان دهید. سپس سعی کنید در این موقعیت ذهنی، با احترام و شایستگی احساساتتان را بروز دهید و نتایج این ابراز وجود را برای خودتان بازگو کنید و تا آنجا که ممکن است جنبه های مثبت و موفق آن را ببینید. - شناخت: شناخت یعنی آن چیزی که در ذهن شما می گذرد. یعنی حیطه فکر و اندیشه و تحلیل شما. پایه و اساس بسیاری از ترس ها و شکست ها تعبیر و تفسیر نادرست مسائل است. اگر فکر می کنید به این دلیل نمی توانید از حق تان دفاع کنید یا ابراز وجود داشته باشید که همیشه از آن ترسیده اید یا تجربیات بدی در این زمینه داشته اید باید روی ذهنیت خود کار کنید. مشاور و مسئول پایه دوم/ روح اله قاسمی

صفحه‌ها

دبیرستان دوره دوم علامه حلی 5

 

ایرانشهر جنوبی -پلاک 50